زبانحال حضرت قاسم در شهادت با امام حسن مجتبی علیهالسلام
گفت: "دفن پدرم، عمه! چرا طول کشید؟ دفن سخت است مگر؟ کار شما طول کشید قبر جدم که همین جاست؛ همین نزدیکی پـدرم را عـمـویم بُـرد کجـا؟ طول کشید اول انـگـار صـدای زنـی آمـد، بـعــدش مردها همهمه کردند...صدا طول کشید" عمه بغضی شد و در حنجرۀ خویش نشست عمه بغضی شد و تا کرب وبلا طول کشید دست "عباس" قوی بود ولی آنهمه تیر تا شود از تن و تابـوت جدا، طول کشید رفت و... یکبار دگر هم عمویش دیر آمد تا شود جمع "علی" روی عبا طول کشید |